دو هيتُن (وفات: 1349) و آدام روس (وفات: 1379). هيچكدام از اينان نوشتهاي از خود بهجاي نگذاشتهاند و نام هيچكدام در فرهنگ تراجم مليِ DNB انگلستان نيامدهاست.
اينك به آن سوي سكه نظري افكنيم. در انگلستان هم مانند جاهاي ديگر كساني بودند كه به طبابت يا جراحي اشتغال داشتند، يا دارو ميفروختند، بدون اينكه پروانه يا دانشنامه داشتهباشند. برخي از اينان حقهباز بودند، ولي نه الزاماً حقهبازتر از معاصران پروانهدارشان. در هر حال، پزشكنمايان بيپروا نهچنان زياد شدند كه تعقيبشان لازم شد.
بهترين تصوير از پزشك اين عصر، در پيشگفتار افسانههاي كانتربري (ابيات 411 ـ 444) عرضه شدهاست. اين ابيات چنان موجز و سرشار است كه بهتراست عيناً در اينجا نقل كنيم:
| بود يك تن پزشك همره ما | كه نظيري نداشت در دنيا |
| كس پزشكي چنو ندارد يا د | هم به جراحي و نجوم استاد |
| بود بيمار را ز جادوي او | حال در چند ساعتي نيكو |
| نَفَسش بر مريض چون ميتافت | حال بِهْ ميشدش، شفا مييافت |
| علت زخم و درد ميدانست | خشك و تر، گرم و سرد ميدانست |
| درد كي وز چه ميشود پيدا | بود معلوم، آن توانا را |
| از مداواي او بهيك ديدار | سودها ميرسيد بر بيمار |
| از معاجين و ادويه بسيار | ميرسيدش زسوي هر عطار |
| تا دلش را مگر بهدست آرند | به تفقد ز خويش وادارند |
| بود آگاه او ز اِسقليبوس | هم ز ديسقوريدس و هم ز روفوس |
| هم به بقراط و هم به جالينوس | هم به رازي و همگنان مأنوس |
| به دمشقي، سرافيون و دگر | بود بر ابن رشد مستظهر |
| ابن سيناست يا كه قسطنطين | خواه برنار، يا كه گيلبرتين |
| از خواص خوراكها آگاه | داشتن حداعتدال نگاه |
| ليك صد حيف اينپزشك جليل | بود كم، اطلاعش از انجيل |
| بود پوشيده جمله سرتاپا | تافتهٴ سرخ و صندلش در پا |
| زر فراوان به كيسه بنهاده | بهر بخشش نبود آماده |
| زر برايش چو قوّت جان بود | بلكه بهرش عزيزتر زان بود |
با مراجعهٴ مكرر به علوم سدههاي ميانه، بايد شرح مبسوطي بر اين شعر نوشته شود، ولي خواننده خود بهاين كار قادر است.1